الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
203
إحياء علوم الدين ( فارسى )
از ذكر اسباب غذاى نبات بدين اقتصار كنيم . طرف پنجم - در نعمتهاى خداى - عز و جل - در آن سببها كه طعامها را به تو رساند ( 1 ) بدان كه اين طعامها در هر جايى موجود نباشد ، بلكه آن را شرطهاى مخصوص است ، براى آن در بعضى جايها يافته شود ، و در بعضى نه . و مردمان در روى زمين پراكندهاند ، روا كه طعامها از ايشان دور باشد ، و درياها و بيابانها ميان ايشان و طعامها حايل شود . پس بنگر كه بارى تعالى چگونه بازرگانان را مسخر گردانيده است ، و حرص مال و شره سود بر ايشان مسلط كرده ، با آن چه در غالب امر ايشان را چيزى سود ندارد ، بدانچه جمع كنند ، اما در كشتيها غرق شود ، يا راهزنان غارت كنند ، يا در بعضى شهرها بميرند و پادشاهان آن مالها بردارند . و بهتر حالهاى ايشان آن باشد كه به وارث ايشان رسد ، و ايشان بترين دشمناناند ، اگر بدانند . پس بنگر كه خداى - عز و جل - چگونه جهل و غفلت بر ايشان مسلط كرده است تا در طلب سود رنجها مىكشند و خطرها ارتكاب مىنمايند ، و به جانها مخاطره مىكنند به نشستن در دريا ، و طعامها و انواع حوايج از اقاصى شرق و غرب بر تو مىآرند . و بنگر چگونه حق تعالى ايشان را صناعت كشتى و نشستن در آن بياموخته است . و بنگر چگونه حيوانات را آفريده است ، و براى بر نشستن و بار برداشتن در بيابانها مسخر گردانيده است . و بنگر اشتر را چگونه خلق شده است ، و اسب را كه به زودى حركت چگونه وى را مدد فرموده ، و درازگوش را چگونه بر رنج صبور گردانيده ، و اشتر را كه چگونه بيابانها قطع كند و مرحلهها درنوردد ، در زير بارهاى گران بر گرسنگى و تشنگى . و نگاه كن چگونه خداى تعالى ايشان را به واسطهء كشتيها و حيوانات در برّ و بحر روان كرده است تا طعامها و ديگر حوايج سوى تو آرند . و تأمل كن آن چه حيوانات به واسطهء سفر بر آن محتاج شود ، از اسباب و أدوات و علف ، و آن چه كشتيها را بدان حاجت بود ، كه خداى - عز و جل - آن همه تا حد حاجت و فوق حاجت بيافريده است ، و شمردن آن ممكن نيست . و اين به كارهاى نامحصور انجامد كه ترك آن براى طلب ايجاز اولى مىدانيم . طرف ششم - در اصلاح طعامها ( 2 ) بدان كه آن چه برويد از زمين و آن چه آفريده شود از حيوانات امكان ندارد كه هم بر آن حال خورده شود ، بلكه چاره نباشد در هر يكى از اصلاح و پختن و مركّب كردن و پاك گردانيدن ، بدانچه بعضى از آن طرح كرده شود « 309 » و بعضى باقى گذاشته آيد ، با كارهاى [ 150 ] ديگر كه نتوان شمرد . و
--> ( 309 ) طرح كردن ، دور انداختن .